
وبگویم اگر این مدت از یارم دور بودم و چیزی ننوشتم؛؛؛؛
به خاطر کم سعادتی بود نه به خاطر مشکلات؛؛؛
نه به خاطر چشمان پر ز برق ؛آره برق آتش گناه ؛گناهانی که خواسته نا خواسته و از خدا خواسته برای همه ما پیش می آید عادی تر از آب خوردن لذت می بریم؛؛؛
نه ؛؛
حدیثی خواندم ؛
نمی دانم من که با خواندن این حدیث لرزه بر اندامم افتاده
اگر حضرت ظهور کنند و بگویند و درد و دل کنند و از بی وفایی هایمان اندکی زبان بگشایند
من چه گونه خواهم بود ؛
مولا ؛در آغاز نه روی سلام داشتم ؛نه زبانی برای سلام کردن
مولا ؛آقا سلام
نمی دانم ؛ زمانی که شما ما را ندیده این چنین نظر بر می آورید زمانی که بی وفایی ما را
دیدید ؛چه گفتید
زمانی که دیدید با شما عهد می بندم و بعد از مدتی حتی شما را از یادم برده ام چه گفتید
و جالب آنکه شما در هر لحظه به یاد ما هستید
و از ناراحتی هایمان ناراحت و از شادیهامان شاد
و جالب آنکه شما همیشه بر ما نظر خیر و دعا گو دارید
فقط می گوییم آقا شرمنده ام همین.
به خدا شرمنده ام ؛ به خدا منظوری نداشتم
می دانم که تا خوشیم و خوب و راحت پی دنیاییم
و هیچ یادی از مولای مهربانمان نمی کنیم ولی تا به مشکلی بر می خوریم
تازه به یاد تو بزرگوار می افتیم ؛ تازه غدیر یادم می آید
تازه می فهمیم که پدری به مهربانی شما داریم
تازه یاد عهد و پیمانمانی که از روز اذل با تو بسته ایم می افتیم
پدر؛ همه این ها به یک طرف ؛ شرمندگی ام از این است
که شما در تمام ثانیه ها و لحظات عمرم به یاد من هستید؛
آنهم به یاد من گنهکار؛؛ که از سنگینی آن لیاقت دیدار سیمای نورانیتان را ندارد؛؛؛
شرمنده ام از اینکه با دستان خود به فرو دستان گناه کشیده شدم؛
شرمنده ام از اینکه از صبح که بر می خیزم به یاد هر کس و هر چیز هستم به غیر از یاد شیرین یار ؛
شرمنده ام که قلبم جایگاه هر فردی شده به غیر از تو ؛ به غیر از تویی که همیشه یاورم بودی؛؛
ولی خوشحالم که امامم و سرورم ؛ بزرگی و منشش به بزرگیه دریای بی ساحل است؛؛؛
آری ؛ دوباره حاجتی دارم که جز تو هیچ فردی توان آن ندارد؛؛
و می گویم زیرا می دانم که آن را روا می کنی؛
نمی دانم در کدام دیار و در کدام قسمت از این کره خاکی هستید
ولی...
رو کن به هرکه خواهی گل پشت و رو ندارد
مولا از همین جا عهد می بندم که در خوشی هایم بیشتر به فکرتان باشم ...

هنگامه ی طلوع است صبح چقدر دور است؟
این صبح را نگویم منظور من ظهور است
شبها بی فروغ است این زندگی دروغ است
خورشید بیا بالا روزهایم بی طلوع است
امید نا امید است زندگی بی تو همین است
ظلم و فساد به پا خواست هرکس تنی بیاراست
فکر تو از دلها رفت مشکلمان همین جاست
علی خونه نشین شد غیبت از این شروع شد
علی به ما رحم کرد علی شبانه دفن کرد
به خدا کرده ایم گم راه را به خدا شکسته ایم دل ماه را
غدیر ما حالاست غیبت ابن زهراست
غزل خورشید
طلوعی کن،غزل خورشید
در این سرمای وحشت زا
دلم قندیل شده در تن
تنم یخ بسته از سرما
طلوعی کن،غزل خورشید
تو ای خورشید جان من
طلوعی کن در این زندان
در این زندان بی روزن
تو دلم یه دنیا حرف که می خوام بگم براتون
تو بگو به من کجایی تا ببوسم خاک پاتون
آقا جون دلم گرفته مثل آسمون پاییز
می دونم مرغ دل من دوباره کرده هواتون
با خودم یه نذری کردم که اگه تو رو ببینم
با همون نگاه اول جونمو بدم براتون
گل زهرا ،گل زهزا ،گل زهرا
چه خوبه خونۀ قلبم بشه جای تو همیشه
هک کنی تو صحفۀ دل نقش بوی دل ربا تو
چه میشه یه بار شبونه رد شی از خونۀ قلبم
روی ماه تو ببینم یا که بشنوم صدا تو
ما رو هم یه نیمه شب تو نماز شب دعا کن
تا صبا برام بیاره صدا وسوز دعا تو
بیا تا برات بمیرم که به عشق تو اسیرم
الهی به جون بگیرم همه درد و بلا تو
بیا تا دورت بگردم حالا که اسیر دردم
بیا ای یوسف زهرا ببوسم شال عزا تو
گفتی پر خون می شه چشمات از غم داغ شقایق
الهی که من بمیرم نبینم خون چشما تو
قربون چشمات آقا،خال رو لبات آقا،میمیرم برات آقا

POWERED BY
BLOGFA.COM
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by adelmodir.blogfa.com